شمس الدين حافظ
312
سفينه حافظ ( فارسى )
دلا در ملك شبخيزى گر از اندوه نگريزى * دم صبحت بشارتها بيارد زان نگار آخر بتى چون ماه زانو زد ميى چون لعل پيش آورد * تو گوئى تائبم « 1 » حافظ ز ساقى شرم دار آخر [ 252 گر بود عمر و بميخانه رسم بار دگر ] 14 شماره مسلسل 355 گر بود عمر و بميخانه رسم بار دگر * بجز از خدمت رندان نكنم كار دگر خرم آنروز كه با ديدهء گريان بروم * تا زنم آب در ميكده يكبار دگر معرفت نيست در اين قوم خدايا مددى * تا برم گوهر خود را به خريدار دگر عافيت مىطلبد خاطرم ار بگذارند * غمزهء شوخش و آن طرّهء طرّار دگر گر مساعد شودم دايرهء چرخ كبود * هم بچرخ آورمش باز بپرگار دگر راز سربسته ما بين كه بدستان گفتند * هر زمان با دف و نى بر سر بازار دگر
--> ( 1 ) توبهكار .